در باره من


در همان کوچه پسکوچه هاي زندگيم که از يک روز بهاري در هجدهم ارديبهشت آغاز شد تا امروز که دارم مينويسم و با آن نه چندان تجربه هاي تلخ و شيرين، با آسمان قرار گذاشتم تا عشق را در آن پيدا کنم...
در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است، دل من که به اندازه یک عشق است، به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد؛ به زوال زيباي گل ها در گلدان، به نهالي که تو در باغچه خانه ي ما کاشته اي! و به آواز قناري ها که به اندازه يک پنجره مي خوانند...آه...سهم من اينست!، سهم من اينست! سهم من آسماني است که آویختن پرده ای آن را از من میگیرد


وقتي از دنيا ميبرم، آسمان پناهگاه من است و با محو شدن در آن به آرامش مي رسم. آري، آسمان سال هاست که مرا شيفته خود کرده و بي اختيار مرا به سوي خود ميکشد؛ در بستر بيماري، نيمه هاي شب، وقت گرفتاري ، شب امتحان! و... آسمان حرف اول را ميزند و بازيگر نقش اول فيلمنامه زندگي است!

حدودا سال 1380 بود که به صورت جدي با دنياي اخترشناسي آشنا شدم و اين سرآغاز يک رابطه متقابل و پايان ناپذير شد. در اين مدت هميشه براي نظاره پديده هايي چون خورشيد گرفتگي، ماه گرفتگي ، گذر ، مقارنه ، اختفاي سيارات و رويت هلال ماه بي تاب بودم و براي فرا رسيدن هر يک، لحظه شماري ميکردم؛ عکاسي نجومي را با تهيه يک دوربين کوچک ديجيتالي آغاز کردم . عکاسي با يک دوربين غير حرفه اي و دست و پنجه نرم کردن با محدوديت هاي آن، زمينه اي براي رشد و شکوفايي خلاقيت من ايجاد کرد که بسياري از مهارتهايي را که تا کنون کسب کرده ام را مديون همين محدوديت ها هستم. علاقه ام به معماري و طبيعت سبب شد تا پديده هاي نجومي را در کنار بناهاي کهن و طبيعت زيبا به تصوير بکشم. به تصوير کشيدن عظمت و زيبايي آسمان و طبيعت در يک عکس هميشه برايم جذاب و شگفت انگيز بوده است همچنين نگاه به طبيعت از دريچه دوربين عکاسي موجب شد علاقه ويژه اي به حيات وحش پيدا کنم و گاهي به عکاسي از زيبايي هاي دنياي حيوانات بپردازم
در سال 1388، یکی از رویاهای زندگی ام محقق شد. سفر به شرق دور برای رصد طولانی ترین خورشیدگرفتگی قرن. در سال 1389 به ارائه پایان نامه در مورد مرکز نجوم آماتوری از دانشگاه کاشان فارغ التحصیل شدم و به اصفهان بازگشتم. دیری نگذشت که برای انجام مسئولیت در یک پروژه بزرگ ساختمانی بار دیگر به کاشان بازگشتم و چند ماهی را در خشن ترین شرایط در این شهر سپری کردم. در تابستان 1390، پس از پایان این پروژه عزم سفر کردم و با دوچرخه ای که به تازگی خریده بودم عازم ترکیه شدم تا رکاب زدن در ترکیه و سفر یک ماه به این کشور را تجربه کنم. هنوز که هنوز است بلند همتی خود را می ستایم! حدود 1000 کیلومتر رکاب زدن در گرمترین روزهای تابستان و گذراندن یک ماه و چند روز دور از وطن کار آسانی نبود. تجربه ای بی نظیر در صرف فعل توانستن؛ آن هم در شرایطی که تا پیش از سفر حتی 100 کیلومتر هم خارج از شهر رکاب نزده بودم!



پس از بازگشت کمی به دنیای شیرین آسمان نزدیک تر شدم و در خدمت دانش آموزان علاقمند بودم. دنیایی که زندگی ام را تامین نمی کرد! ولی از نظر روحی خرسند بودم
نوروز 1391 بار دیگر راهی سفر شدم. مقصدی دورتر ولی باز هم همان دوچرخه قبلی، همان همراه با وفای من در جاده ها... مالزی و سنگاپور مقصد بعدی من بود که سفری به یاد ماندنی را در آغاز سال خورشیدی در این کشورها داشتم و برگی دیگر از خاطرات زندگی ام رقم خوورد.
پس از بازگشت از سفر، پدیده ای بزرگ و نادر هم در راه بود! گذر زهره در خرداد ماه 1391 که برای دومین و آخرین بار در عمرم روی می داد! دانش آموزان را تشویق کردم تا دست به قلم شوند و نامه بنویسند، برای هم نوعانشان که صد و پنج سال دیگر برای اواین بار گذر زهره را می بینند. گذر زهره بهانه ای برای همکاری من و برخی دوستانم با یونسکو بود. این همکاری بعد ها در زمینه محیط زیست تداوم یافت.



در سال 1392 با گذراندن دوره تئوری و عملی،  مربی گری درجه 3 دوچرخه سواری را به دست آوردم.همچنین در آغاز دهه نود پس از تجارب مختلف در حوزه گردشگری، گواهی نامه و کارت راهنمای رسمی طبیعتگردی و فرهنگی و هتلداری را از سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری دریافت کردم. این سالها از فعالترین دوران من در صنعت گردشگری بود. در سال 1393 پس از سالها با خرید چند دوربین عکاسی، لنز و ابزارهای وابسته به دنیای عکاسی بازگشتم و گریزی هم به حوزه کم درآمد عکاسی خبری زدم.
در آغاز سال 1394، تلاش بی وقفه همکارانم به بار نشست و با همکاری سازمان حفاظت محیط زیست، کمسیون ملی یونسکو و سازمانهای مربوط در استان چهار محال و بختیاری با حضور در اجلاس رسمی انسان و کره مسکون در مقر یونسکو در پاریس برگ زرینی در افتخارات محیط زیست ایران گشوده شد: ثبت رسمی منطقه سبزکوه-تنگ صیاد به عنوان یازدهمین ذخیره گاه بین المللی زیستکره ایران. این منطقه، دومین ذخیره گاه زیستکره ایران بود که پس از پیروزی انقلاب به ثبت رسمی رسید.




سال 94 سال اوج سفرهای داخلی و خارجی ام بود تا دنیا را از نزدیک ببینم. ارمنستان، گرجستان، فرانسه، هلند و آلمان مقاصدی بودند که در هرکدام چند روزی به سیر و سفر و شرکت در همایشها و ... پرداختم.
همیشه به فراگیری زبانهای خارجی علاقمند بودم و هستم. در دوران دانشگاه مدتی به یادگیری عربی مشغول شدم و پس از پایان دانشگاه به دنبال یک جرقه ناگهانی خودم را در مسیر آموختن زبان اسپانیایی دیدم. حدود 3 سال به فراگیری زبان اسپانیولی مشغول بودم تا اینکه کاملا اتفاقی موقعیت سفر به اسپانیا فراهم شد و به طرز غافلگیر کننده ای در پایان سال 2015 میلادی ناگهان خودم را در این سرزمین دیدم. کشوری با تاریخ و تمدن کهن و پرفراز و نشیب. پس از چند ماه زندگی در مادرید، در ابتدای سال 2016، تصمیم گرفتم به جزایر قناری کوچ کنم و برگ جدید زندگی را آنجا ورق بزنم. زندگی در جزایر آرام و خوش آب و هوای قناری فرصت مغتنمی برای خودشناسی و اندیشیدن بود. همجواری با بزرگترین سایتهای نجومی دنیا و بهره گیری از آسمان تاریک قناری فرصت با ارزشی بود که در حین زندگی و سفر به این جزایر کسب کردم....
و  داستان زندگی همچنان ادامه دارد.....



نمایشگاه های عکاسی

محمد سلطان الکتابی، 1395
.

 


CURRENT MOON